انگار ترکیدن بازار و رسوایی های عالم در من هم اثر داشته.
اکنون که سواد بی سوادان را می آموزم,می دانم که راهم صاف شده است.
شاید اندکی رو به جنوب که ایستاده ام این را حس میکنم.
اگر رو به شمال,غرب یا شرق شوم ... آنوقت میگویم قطب نمایم خراب است.
همیشه همینگونه است,چیزی را که دوست دارم درست و چیزی را که نه, اشتباه است.
یعنی در اصل اگر حساب و کتاب کنم میگویم ریشه ی من اینگونه است.
خودخواه و متاثر.
قبل از این به شمال ایستاده بودم و می پنداشتم راهم صاف است...
بحث از پختگی و ناپختگی نیست.
ما,من و تو,همیشه :
زود باور کرده ایم,
زود خندیده ایم,
زود گریسته ایم,
زود دوست داشته ایم,
زود رفته ایم,
زود آمده ایم,
و...
من و تو بازیچه ی دست خدایان از خدا بی خبر هستیم...
